تبلیغات
در کوچه باد می آید و من به جفت گیری گلها می اندیشم - خیال انگیز رهی معیری
 

خیال انگیز رهی معیری

نوشته شده توسط :kamran hatami
پنجشنبه 3 آذر 1390-03:27 ق.ظ



خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از آن عیبی، که می­دانی که زیبایی

 

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود، عاشق تر از مایی

 

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

تو شمع مجلس افروزی، تو ماه مجلس آرایی

 

منم ابر و تویی گلبن، که می­خندی چو می­گریم

تویی مهر و منم اختر، که می­میرم چو می­آیی

 

مه روشن، میان اختران پنهان نمی­ماند

میان شاخه های گل مشو پنهان،که پیدایی

 

کسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی

 

مرا گفتی، که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟

 

من آزرده دل را، کس گره از کار نگشاید

مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی

 

رهی، تا وارهی از رنج هستی، ترک هستی کن

که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی

 





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox