تبلیغات
در کوچه باد می آید و من به جفت گیری گلها می اندیشم - در فراسوهای عشق-احمد شاملو
 

در فراسوهای عشق-احمد شاملو

نوشته شده توسط :kamran hatami
دوشنبه 25 مهر 1390-11:19 ق.ظ



در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم. 


آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده 


روشنی آب و شراب را 


آسمان بلند و کمان گشادهی پل 


پرنده ها و قوس و قزح را به من بده 


و راه آخرین را 


در پرده یی که می زنی مکرّر کن.

 

در فراسوی مرزهای تن ام


تو را دوست می دارم.


در آن دور دست بعید

 

که رسالت اندام ها پایان می پذیرد 


و شعله و شور وتپش ها و خواهش ها


 به تمامی فرو می نشیند 


و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد 


چنان روحی که جسد را در پایان سفر ، 


تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...


در فراسوهای عشق 


تو را دوست می دارم، 


در فراسوهای پرده و رنگ. 


در فراسوهای پیکر هایمان


 با من وعده ی دیداری بده. 

 





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox